مرا الهه بنام؛ لیلی نه!
پ.ن:مرا الهه بنام تا برایت لیلی شوم...
این یا روح من، که بزرگ است و در او رسوخ کرده و او را اینچنین شبیه من ساخته است....
و یا روح من که کوچک شده و روح بزرگ اوست که در من رسوخ کرده است....
_و تو اینچنین بیگانه بودنِ ما را آشنا میپنداری!!
پ.ن:گفتم همه! پس شامل تو هم می شود! با تمام مهربانی هایت!
دور شدی....دور شدی....دور شدی
.
.
اینجا ایستاده ام و در گوش قاصدکان خفته نجوا.....و آنها را فوت میکنم....اگر قاصدکی دیدی مهربانی کن.
پ.ن:میخواستم در گوش یکی از قاصدکان بخوانم یادم تو را فراموش! زبان در دهانم نچرخید و تمام سلولهای خاکستری مغزم در هم گره خوردند!!