تبليغاتX
...ناگهان تُرد می شوم
 

 

                            مرا الهه بنام؛ لیلی نه!

 

 پ.ن:مرا الهه بنام تا برایت لیلی شوم...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت توسط |

این یا روح من، که بزرگ است و در او رسوخ کرده و او را اینچنین شبیه من ساخته است....

و یا روح من که کوچک شده و روح بزرگ اوست که در من رسوخ کرده است....

_و تو اینچنین بیگانه بودنِ ما را آشنا میپنداری!!

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت توسط |

دروغ جز لاینفک وجود همه ی انسانهاست....

پ.ن:گفتم همه! پس شامل تو هم می شود! با تمام مهربانی هایت!

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت توسط |

 

دور شدی....دور شدی....دور شدی

.

.

اینجا ایستاده ام و در گوش قاصدکان خفته نجوا.....و آنها را فوت میکنم....اگر قاصدکی دیدی مهربانی کن.

پ.ن:میخواستم در گوش یکی از قاصدکان بخوانم یادم تو را فراموش! زبان در دهانم نچرخید و تمام سلولهای خاکستری مغزم در هم گره خوردند!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت توسط |