سالهاست كه منتظرم
.
.
سالهاست كه من باردارم!
.
.
و منتظر يه تولد
.
.
سالهاست كه منتظر قابله اي هستم كه در راه مانده است.
.
.
درد امان از من بريده است،
.
.
روز به روز كودك درون من بزرگتر مي شود؛
.
.
همراه با سؤالاتي ........
.
.
و من ناتوان تر؛
.
.
سالهاست بدون كمك قابله
گوشه اي از ذهنم كز كرده ام.
و به دنبال پاسخ براي سؤالاتش.
پ.ن : متنفرم از همه ي بن بست هايي كه آدم رو به انزوا مي كشونه.
همه ي شهر ما
خوشحالند از آمدن بهار
همه ي جوانان
پس چرا من خوابم؟
همه ي دختران شهر ما خوشحالند از آمدن بهار
همه ي پسران شهرما درتكاپو افتاده اند؛
همه ي پير مردها و پيرزن هاي شهر ما جوان شده اند؛
ولي من خميازه مي كشم.
و همه ي عابرين پياده چشم از من بر ميدارند
چرا كه خميازه مسري است
همه ي شهر ما خوشحالند
همه ي شهر ما
.
.
.
.
.
همه ي شهر ما سرگرمند
و من بي كارم
.
.
.
.
اي كاش.....
ماهي قرمز خيلي تنهاست
من صداي تنهايي
ماهي قرمز را مي شنوم
.
.
.
.
و اين سال تمام ميشود
با همه ي خاطرات من
خاطرات خوب
وقلب من مچاله مي شود
با همه ي خاطرات
با همه ي خاطرات
ومن همه ي خاطراتم را
امسال براي آخرين بار
به زير درخت هلو
در باغچه ي حياط
چال مي كنم و آنرا به يادگار مي گذارم
شايد همين ارثيه ي من باشد
من اشك ميريزم
دلم براي خودم تنگ خواهد شد
نمي دانم چه كسي مي خواهد
و مي تواند اشك هاي۱۹ساله ي مرا
از پاي باغچه جمع كند؟!!
.
.
.
.
.
و من دوباره
خميازه مي كشم
و مي خوابم
و قبل از خواب؛
دعا مي كنم.
دعا مي كنم كه
***************************
تو رو خدا يكي جلوي عقربه هاي ساعتو بگيره؛
كسي پيدا نميشه جلوي برگ خوردن تقويما رو بگيره؟
زود باشيد!!عجله كنيد!!!!!! داره سال تحويل مي شه
چیستم من؟ زاده ی یک شام لذت بار
نا شناسی پیش می راند در این راهم
روزگاری پیکری بر پیکری پیچید
من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم.
" فروغ فرخزاد"
پ ن: جبر مطلق یعنی همین.