تبليغاتX
...ناگهان تُرد می شوم
 

یکی پیدا نمیشه برای من یه لالایی بخونه؟من به یه خواب عمیق احتیاج

دارم........................

.

.

خسته شدم بس که خودمو به خواب زدم.


صبح که بیدار شدم چه حال خوبی داشتم.اما همه می گفتند: تب دارم. آخه روی لبم

 هم یه تب خال زده بود!!!.

اما من که عادت به تب خال زدن نداشتم.

.

.

پ ن۱: نتونستم به کسی بگم که دیشب توی خواب لبمو بوسیدی.

پ ن۲: این نوشته ها ترشحات ذهنی یک....است که باید یه جایی تخلیه بشه به جز

این ارزش دیگری ندارد!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت توسط |

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

 

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

 

چه خاهد ساخت

 

ولی بسیار مشتاقم

 

که از خاک گلویم سوتکی سازد

 

گلویم سوتکی باشد

 

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

 

و او یکریز و پی در پی

 

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

 

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

 

بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را 

     

پ ن۱:

این شعر شما رو یاد چی می ندازه؟ شاید سیمای دوست داشتنی دکتر شریعتی

توی ذهنتون نقش می بنده. وشاید هم....اما باید بگم که توی یه ماهنامه ی

  پژوهشی.ادبی(ماهنامه ی حافظ :شماره ی۲۹صفحه ی۱۰۵)یکی از خوانندگان در نامه ای به

 این ماهنامه نقل کرده بودند که:این شعر از زنده یاد شریعتی نیست.

 طبق گفته ی ایشون در یکی از مراسم سالگرد دکتر شریعتی در سال ۸۳که در

 حسینیه ی ارشاد به همت آقای دکتر ناصر میناچی برگزار شده بود.به نقل از خانم

 سوسن شریعتی دختر زنده یاد به یکی از خانمهای شاعر که در آنروز در سروده اش

 به یاد بود ایشان از این شعر الهام گرفته بود. اظهار می دارد که این شعر سروده ی

 پدرم نمی باشد.زیرا بعد از فوت دکتر سراینده کسی دیگر بوده که خود را به خانواده ی

  شریعتی معرفی نموده است. 

پ ن۲:امید وارم که شما مثل من توی ذهنتون گارد نگرفته باشید که نه! امکان نداره

 یه استاد داشتیم که همیشه میگفت: خودتونو توی ظاهر کلمات غرق نکنید سعی

 کنید به بطن هر چیزی برید. وهیچ وقت توجه نکنید به اینکه چه کسی چه حرفی

 گفته همیشه ببینید که چی گفته شده....خوب حالا درسته که من هم این استاد رو

 قبول نداشتم!!!!!!! اما خوب این حرفشو قبول دارم. 

پ ن۳:اما من با همین شعر بود که با دکتر شریعتی اشنا شدم.و حالا یکی از  

نیایشهای زیبای دکتر رو که خیلی دوستش دارم اینجا می نویسم:

 

 ای خداوند به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم و به دینداران

 

 ما دین وبه مومنان 

 

 ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به

 

 فهمیدگان ما تعصب

 

 و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی و به

 

 جوانان ما اصالت و

 

به اساتید ما عقیده وبه دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما

 

بیداری و به بیداران

 

ما اراده و به نشستگان ما قیام و به خاموشان ما فریاد و به

 

 نویسندگان ما تعهد و به

 

هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و

 

به مبلغان ما حقیقت و

 

 به حسودان ما شفا و به فحاشان ما ادب و به فرقه های ما

 

وحدت و به مردم ما

 

خودآگاهی و به همه ی ملت ما همت تسلیم و استعداد فداکاری

 

 و شایستگی نجات و عزت ببخش.

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت توسط |

هرچه می گویم نر است .این زندگی گوید: بدوش

                          هرچه می گویم که افتادم ز پا گوید: بکوش

                                                       (م.اخوان ثالث)

+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت توسط |

یه قرداد ساده............

قرارداد بسته شد.

بین من و همه ی کسانی که دوستشون دارم.

کسی که از قلم نیفتاد؟؟

طبق این قرارداد:از امروز به بعد اسامی اون لیست نباید زودتر از من بمیرند.

فقط امضای تو مونده.

.

.

پ ن:اثر انگشت تو رو وقتی تو خواب بودی برداشتم.

 

+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت توسط |

پرده ی اول:

من تو رو فراموش کردم.یعنی همه چیزو فراموش کردم.

دیگه چی می خوااااااای؟..چرا می خوای خودتو به زور توی ذهن من

 قالب کنی؟ نکنه همین یه ذره مغزو می خوای؟این مغز دیگه ارزش

نداره. با چه زبونی باید بگم ؟که...............................................

..."آلزایمر" گرفتم.


پرده ی دوم:

چی فکر کردی؟فکر میکنی لرزش دست و پاهام به خاطر دیدن

تووه؟ نه...اصلا!!!!!!

چی؟

لرزش صدام؟

نه نه..

پس خیلی وقته که ازم خبر نداری. من پارکینسون دارم.


پ ن: آلزایمر: فراموشی که بیشتر با کهولت سن همراهه 

پارکینسون:یه چیزی تقریبا تو مایه های آلزایمر که مشخصه ی اصلی

اون رعشه (لرزش) است.

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت توسط |

این قدر مغزم پر شده از.....که دارم سردرد می گیرم باید

در اولین فرصت یه مسهل کننده بخورم!!!!!!!!!!

 

           

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت توسط |