تبليغاتX
...ناگهان تُرد می شوم

در قلبم اشک می ریزم.

قلبم ترانه تكراري مي خواند.

صورتم را با قلبم سرخ می کنم.

خورشید را درشب محبوس کردم.

اگر قلبم را کوک نکنم نبضم می ایستد.

برای اینکه واژه ها فرارنکنند هرگز دهانم را باز نمی کنم.

برای اینکه مجازاتم کمترشودبا دست مصنوعی ام جیب اشخاص را می زنم.

چون روی قبرش آدرس ذکر نشده بود نتوانستم او را پیدا کن.

درتلمبه امشی اشک ریختم و با آن غم را کشتم.

اشک،شبنم است که در روی گل های بینایی می نشیند.

عنکبوت هرجا برود نردبانش را همراه می برد.

موهای سپید مجسمه ی آزادی به موهای سیاهش اعلان جنگ دادند.

شب خوابیده بود و ملافه روز را روی خودش کشیده بود.

مگس ها براي عنكبوتي كه كلاف تارش ته كشيده باشد فاتحه هم نمي خوانند.

پرنده وقتي اسير مي شود فكرش پرواز مي كند.

ساعتم وقتي مي خوابد خواب ساعت زنانه را مي بيند.

فكر پرنده محبوس آزاد است. پرویز شاپور(همسر فروغ فرخزاد)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت توسط |

من نبودم هنوز چشمانم با این دنیا ملموس نبود؛دایما خودم را به خواب می زدم اما با یک نگاه متولد شدم چشمانم بازشدند خواب زده شدم و بعد از آن: چشمانم هرگز نتوانستند خود را بفریبند. چشمانم باز شده اند؛ سخاوت را در دستانم می بینم ،قلم چه زیبا توانسته انگشتانم را به رقص دراورد، حالا خط خوردگی دفترم را دوست دارم خط خوردگی ها زیبا تر از شعرند خط خوردگی ها پر معنا ترند زیر این خط خوردگی ها رد یک نگاه است؛ من می خوانم،من میتوانم نوشته های رد شده در زیر هر نگاه را بخوانم من می توانم خطِ شعرنگاههای تو را بخوانم؛ تو باید یکی را انتخاب کنی بین من و آینه: من؟.. آینه؟.. نمی خواهم خودم را به تو تحمیل کنم، هرگز نمی خواهم. اما می دانم،می دانم که اگر بدانی،میتوانم تو را زیبا تر از آنچه که آینه نشانت داده است، نشانت دهم لحظه ای از انتخابت مایوس نمی شوی؛ من هرگز دروغ نمی گویم من عمق و اوج زیبایی نگاهت را می بینم و به تو نشان خواهم داد. من میتوانم تو را زیبا تر از آنچه که آینه نشانت داده است،نشانت دهم، دوست ندارم زیبایی چشمانت را ببینم من فقط نگاه زیبای تو را می بینم من وجودت را نشان می دهم و می دانم بعد از آن لحظه ای پلک از پلک بر نداری آنقدر که تو هم بتوانی شعر هر نگاهی را بخوانی آنقدر که حقیقت را باور کنی آنقدر که،با شدت؛ انگشتانت را؛انگشتان نگاهت را در انگشتانم گره زنی؛در انگشتان نگاهم. و خودت را در من پیدا کنی همان گونه که من خودم را در تو یافتم. همان گونه، همان گونه همان گونه همان گونه...
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت توسط |